<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/</link>
<description>دریغا که زمان از کف میرود و من میمانم و من میمانم و من...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Nov 2009 21:36:05 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آشتی...</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادتونه تو چند تا پست قبل از بهم زدن یکی از دوستام گفه بودم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چن وقت پیش همون دوستم برگشت و همه چیز دوباره شروع شد....از اول...از نو....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی...گاهی وقتا حس میکنم یه جای کار میلنگه....یه چیزی هست که من نمیدونم...یه چیزی که شاید غلطه و من فکر میکنم درسته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم جرا ولی ته دلم یه چیزی مشکل داره....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آهان پیداش کردم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همون جای زخم زبونه...همون که از زخم شمشیرم بد تره....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگشت ولی جای زخمش نرفته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازم مثل قبل دوسش دارم ولی اون زخمه بعضی وقتا تیر میکشه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما بگین؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زجر زخم زبونش رو تحمل کنم؟یا مثل خودش رفتار کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما یه چیزیو خوب میدونم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینکه جواب بدیو با بدی نمیدن!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; height=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 21:36:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره از اول مهر شد و من اومدم...</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>سلام دوستان... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوبین؟خوشین؟سلامتین؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب میدونم که کسی نمیاد پس واس خودم همین طوری میزنم که دور هم باشیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب دوستانی که منو میشناسن...به هیچ وجه از اسکلیتم کم نشده...همون اسکلی که بودم هستم و خواهم بود...دوستانی هم که نمیشناسن...خب این موضوع در حوضه ی امورات بنده نیس بعدی!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینکه امسال بنده افتادم در کلاسی بس غریب و اینا...هیچ الاغی رو ...ببخشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;هیچ کسیو نمیشناسم....و اینکه مثل اسکل ها در میز اول میشینم....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدش هم اینکه تمااااااااام دوستام با هم افتادن و من تک وتنها افتادم تو یک کلاس داغون...!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی یک دوست خوب دارم از سال پیش که هنوزم به یاد من هست...راضیه جونم!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا مدرسه ی مزخرفی داریم....واقعا&quot; مدیر بیخودی داریم....ولی دبیرامون خوبن....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه من امسال فهمیدم که ژارسال هیچکدوم از اونایی که میشناختمشون اسمشون &lt;FONT color=#ff0033&gt;دوست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;نبود و آدمهایی بودن عین آفتاب پرست که مدام رنگ عوض میکردن...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه خوبی که امسال داره اینکه که من تنهام و میتونم با آرامش اعصاب بدون هیچ گونه درگیری های روانی با دوستان و همکلاسی ها...بدور از کدورت ها....درسمو بخونم...با معدل مزخرفی که پارسال گرفتم و همشم نتیجه ی همون اعصاب خوردی ها بود.....دیگه نمیخوام دوباره به اون سرنوشت دچار بشم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه نمیخوام روزگارمو سیاه کنم...دیگه نمیخواهم اصن به دوستان &lt;FONT color=#ff0000&gt;جدید &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حتی فکر کنم.....همون دو سه تایی که واقعا&quot; دوستا هستم برام کافین....مثل دوستان عزیزم غزاله.راضیه و صبا....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینا همون آدمایین که خودمو برای خودم دوست دارن...این چیزیه که من میخوام....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظر آپ های بعدی باشید از درسها بنالیم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 22:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>همیشه همین طور میشه....</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>سلام بچه ها...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدونم دیگه هیشکی نمیاد سر بزنه و هیشکی از اولشم اینجا رو دوست نداشت....اما واسه دل خودم که میتونم بنویسم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امتحانا تموم شد و این خبر خوب من بود...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما...عین همیشه موجود عجیبی به اسم &quot;دوست&quot;منو شکست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی هیچ دلیلی...واقعا&quot; بی هیچ دلیلی...خدا رو شاهد میگیرم که بار ها و بار ها کلاهمو قاضی کردم که شاید من کوتاهی کردم...اما دیدم که بازم عین همیشه من به معنای واقعی،به معنای واقعی دوست عزیزم،همکلاسیمو به عنوان دوست خوبم،دوستی که با هم برنامه هایی گذاشتیم که اصلا&quot; نمیشه فکر کرد در این دوره کم آشنایی کسی با کسی همچین طرح های قشنگسو بریزه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیای دوستیمون مثل تمام دنیای دوستی های واقعی قشنگ و دوست داشتنی بود....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک روز بی مورد شروع کرد به بی محلی کردن ها و دوری کردن ها...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با همه گرم میگرفت به غیر از من....با همه درست سلام میکرد به غیر از من....هر چی ازش می پرسیدم چته...نمیگفت...همیشه اگر مشکلی با من پیدا میکرد سریع میگفت که نکنه بین ما مشکلی پیش بیاد....اما این دفعه...واقعا&quot; به ستوه اومدم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه خسته شدم...اما هنوزم من باهاش گرم بودم و عین همیشه بودم باهاش....دریغ از کمی تغییر....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک روز شد که باید با هم میرفتیم خونه....معلوم نشد با دو سه تا از بچه ها کجا رفت و یهو اس ام اس داد که من رفتم خونه....تو با نگین(یکی ار برو بچز باحال که از همین الان دلم براش تنگ شده)برو خونه....از قضا نگین باید میرفت جایی و نمیتونست با من بیاد....خیلی بهم بر خورد...بهش اس ام اس دادم و گقتم:خیلی نامردی....اون از اون بی محلی کردنت اینم از این قال گذاشتنت...معلومه چت شده؟این چند وقت زده به سرت؟هر چی ازت میپرسم که چته نمیگی...اینم از کار امروزت....واقعا&quot; دیگه دارم ازت نا امید میشم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک سری چرتو پرت تحویلم داد که اصلا&quot; جواب حرفهای من نبود....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من رفتم اینترنت...همون موقع آن شد و پی ام ها رو شروع کرد تا به اینجا رسید که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـطلا من آدم بی احساسیم...اگر احساس کنم کسی داره تو زندگی عذابم میده از زندگیم کنارش میزنم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دیگه شدیدا&quot; عصبی بودم و نا خود آگاه گریه میکردم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـواسه من خطو نشون میکشی؟میدونی تو بازیگری و نقش بای کردم من از همتون استاد ترم....مشکل اصلیت چیه...؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه باز هم بدون دلیل به حرفاش به همین روند ادامه داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی فهمید که دیگه داره از موضوع خارج میشه و من فهمیدوم که داره بیش از اندازه تفره میره....دعوا رو شروع کرد اما دعوایی که فقط با نیش و کنایه همراه بود...و در آخر:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداحافظ دوست...برای همیشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـ هر طور مایلی اما بدون من همیشه سعی داشتم دوست خوبی باشم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی اینو گفتم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـمشکل منم همینه...تو همیشه سعی کردی خوب باشی....اینو مطمئنم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـمشکل تو خوب بودن...یا سعی بر اونه؟جالبه...تو دیوانه شدی عزیز جان...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـاصلا&quot; میدونی چیه؟من دیگه واقعا&quot; رفتم...شاید یک روز برسه و تو هم یک دوستی مثل خودت پیدا کنی....خداحافظ برای همیشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من در حالی که مثل دیوونه ها فقط گریه میکردم براش زدم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـموفق باشی و بای.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هم یک نمونه ی دیگه بود از اینکه با هم یکی دیگه از دوستانم نفهمید تو دنیای قشنگ دوستی جایی واسه ی حسادت نیست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون بین حرفاش چیزایی گفت که من فهمیدم واقعا&quot; حسادت میکنه...اگر نگفتم چون شما در جریان نبودید و میدونستم که متوجه نمیشید....اما از همون حرفا بود که فهمیدم کینه ی حسد در دلش اومده و سوی چشماشو گرفته و از یادش برده که چقدر دوستیمون قشنگ بود....همون دوستی سه نفره....اما اون از اکیپ سه نفرمون رفت و اون دوستمو بین ما دوتا گیر کرده و من میدونم این قهر اون موجب میشه که بین دوستی های ما و اون دوستمو هم تفرقه بیفته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر روزی برگرده من با آغوش باز پذیرای اون هستم اما متاسفانه اون آدم بیخیالیه و هر چیزیو بعد از یک روز به طور کامل یادش میره...عجیبه که من هر کسی که باهام قهر کنه ازش متنفر میشم اما زا این دوستم متنفر نشدم اما قلبم خیلی بد جور ازش شکسته و میدونم تا آخر عمر حتی اگر بر گرده با هم مرحم زخم نخواهد بود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Jun 2009 21:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا جهان سوم شدیم؟!</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چرا جهان سوم شديم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا جهان سوم شديم؟دليل خواصي نداره فقط:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1)تو مدارسمون،تو آموزش و پرورشمون،تو درس خوندنمون....تو همه ي اينا تفريح و شادي گناهه....واسه دخترا:برداشتن مقنعه تو حياط مدرسه كه دور تا دورشم حصار كشيدن گناهه،حرف زدن يا شعر خوندن گناهه،راجع به مسائل غير درسي حرف زدن گناهه....واسه پسرا:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ورجه وورجه كردن و تخليه ي انرژي گناهه،با دوستان بيرون رفتن گناهه....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخه من نميفهمم،چرا كسي كه يه نمره ي كم ميگيره معلم اصلا&quot; ديگه اونو تو كلاس نميبينه....اصن انگار اون بچه وجود خارجي نداره....اونايي هم كه زرنگن از نظرهاي ديگه ضربه هاي بدي ميخورن.....اما كسي كه فرضا&quot; تو درس رياضي مشكل داره نبايد بهش سركوفت زده بشه اما تو مدارس ايران يك كله خري رو ميذارن تو اتاق مشاوه ميگن برين از اين بابا مشاوره بگيرين:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرف ميگه آقا من انساني دوست دارم ميخوام برم انساني...ميگه:نه...چون تو معدلت بالاست بايد بري رياضي...اي خدا...ميگه من رياضي اصن بدم مياد...ميگه نه...اصن نميشه بري انساني....بايد بري رياضي....يا يكي عاضق تجربي هست و نمراتش معموليه ميگه نه تو بايد بري انساني....اي بابا...طرف ميدوني اگر بره رشته اي كه دوست نداره....موفق نميشه...خيلي ها حاضرن ديپلم رشته ي مورد علاقه شون رو بگيرن اما با رشته اي كه دوست ندارن وارد دانشگاه نشن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2)والدين ما...فكر ميكنن اگر بچه رو با ترس بزرگ كنن بچه موفق ميشه....هميشه فكر بچه هاي ايراني اينه:&quot;اگر كنكور قبول نشم؟&quot;&quot;اگر دانشگاه نرم؟&quot;&quot;اگر نمره ام كم بشه؟!&quot;&quot;اگر مهندس نشم؟!&quot;&quot;اگر دكتر نشم؟&quot;من نميفهمم مگه يه مملكت چقدر دكتر مهندس ميخواد؟!بابا يكي نيست به اينا بگه:مملكت مردشور هم لازم داره،جامعه شناس هم لازم داره،فراش هم لازم داره،خلاصه همه جوري آدمي ميخواد...اصن خونه دار هم لازم داره....!همه كه قرار نيست دكتر بشن يا مهندس....اگر يكي گرافيك دوست داشته باشه گناهه....چرا؟!چون فقط طرح و نقش و نگاره...به قول مادر پدرا:مسخره بازيه...!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر يكي بازيگري دوست داشته باشه(ببخشيد،ببخشيد،ببخشيد....خيلي عذر ميخوام اينو ميگم ولي----&lt;)بهش لقب خراب بودن رو ميدن.....چه پسر چه دختر....اي بابا حالا چون يه بازيگري يه غلطي كرد....هر كي بازيگر بشه اون كاره ميشه....؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من نميفهمم ما با اين تاريخ قديمي و پر فرهنگمون چرا همچيني شديم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3)تفريح در ايران گناهه....بيرون رفتن،رقصيدن،انرژي رو تخليه كردن....همه ي اينا نميدونم چرا تو فرهنگ ما گناه شده......خوشم مياد ما ايراني ها يه فرهنگيو رواج داديم كه خودمون هم بهش عمل نميكنيم....تو مدارس  عوض اينكه به كارار ي تدريسي و دبيري برسن هي راجع به آمريكا و انگليسو غزه و اسرائيل حرف ميزنن.....بابا شما تو كار خودتون مونديد.....راجع به ملت هاي ديگه چرا ذهن بچه ها رو پر ميكنيد....؟!؟!؟!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باور كنبد تو مدارس ما بروشور هاي اسلامي رو به بچه هاي ارمني و كليمي هم ميدن...بابا طرف ميگه من كليمي ام ،ارمنيم....اصن مسلمون نيستم....خلاصه اونقدر بايد زور بزنه تا بهشون بفهمونه بابا اصن به من ربطي نداره اين بروشور ها......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4)اونقدر اسلام رو ميپيچونن و اونطوري ميكننش كه خودشون دوست دارن كه جماعت مسلمون از دين خودشون زده ميشن......بابا من هر رساله اي خوندم اين چيزايي كه اينا ميگفتن نداشت.....يكي تو مدرسمون بود...يادم نمياد كي بود اما يادمه ميگفت تو اسلام گفته شده اگر يه زن صداي يه مرد غريبه رو بشنوه گناهه.....اي خدا كجاي دين ما اينو گفته.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زور كردن ها بيجا يك دليل ديگه اس.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بله...اين بود دلايل كوچك و بي ارزش ما....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(دوستان فردا منو ميان دستگير ميكنن ميبرن با اين متنايي كه مينويسم!!!!:D:D:D:D)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 21:20:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك ماه نيستيم....</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;سلام عليكم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شنبه هفت دي شيمي و اولين امتحان ترم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شرمنده ديگه.....نزن خودتو...ميدونم دلت برام ميتنگه ولي...چه كنيم ديه درگير درس و زندگيم....بچه ها و اينا...ااااا....ببشخيد...ديگه رفتيم تا يك ماه ديگه.....ميدونم ميميريد بي من تو نت ولي خب ديگه(&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;اعتماد بنفسو حال ميكنين؟!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال دوستان بايد رفت.....ديگه باي تا هاي&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;BYE ta HI&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Dec 2008 21:32:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنوز هم...</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>هنوز هم دنیا بی رحم است.....کیست که این همه درد و رنج را همانند گرد بر سر ور روی زمینیان میپاشد؟
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما من....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به دنبال مفر و پناهی....برای خودم دلم تنگ است.......که تنها در این تنهایی ها تنهایم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه دوستی....نه همراهی.....تنها خداوند است....که فقط میشنود و تو را لایق شنیدن صدای خود نمیداند.......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا به کی بگردم...؟تا به کجا بروم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا کی میشود تنها بود؟...تا به آن لایق دوستی برسم....؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا به کی پوچی قلب ها را تحمل کنم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;قصه دلها کی آغاز میشود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;تنهایی ها کی تمام میشود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;صدایم کنید.....تا از اتاقک تنهایی بیرون آیم و نور زیبای آفتاب مهربانی و دوستی را ببینم!!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;صدایم کنید....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;صدایم کنید...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;-------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;بچه ها ببخشید من همش از درد و رنج حرف میزنم....این روزها خیلی تنهام و نیاز به حرف زدن دارم....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;تمام کسانی که فکر میکردم دوستانم هستن...........نبودن.....یعنی دوست واقعی نبودن....من شرمنده ام.....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;برام دعا کنید اونایی که از ته دل دوسشون دارم....همون قدر دوستم داشته باشند.....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;من قلبم تنهاست.....نه خودم.....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;مامانم هعمیشه میگفت بعد از تعیین رشته دوست واقعیتو پیدا میکنی.....اما من فقط فکر کردم که پیدا کردم.....همش یه سراب خالی بود....خالی از هر چیزی....هر چیزی.....هر چیزی ما فکرمیکردیم توشه....و ارزش علاقه رو داره.....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;هم کلاسی هام....دوستان قدیمیم....همه و همه ......به دنبال آدمهایی میرن که آدم های خوبی نیستن....من اینو میدونم.....اما....اونا افکار غلط خودشونو پیش میگیرن....&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=2&gt;دلم برای اون روزهای خوبی دوستانمون تنگ شده....دعا کنید همه ی اونا برای هممون برگردن......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Dec 2008 21:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا؟</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>چرا...همیشه اونی که  فکر میکنیم برامون میتونه دوست خوبی باشه نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا همیشه تو اوج تنهایی ها کسی که تو تنهایی هاش باهاش بودی تنهات میذاره؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا همیشه همه میرنو  تو میمونی و بی کسی هات؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا وقتی به دنبال ارتباطی قشنگ با اطرافیانت هستی یک برداشت دیگه میکنن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا دوستانت همیشه قلبتو میشکنن و بعد هم به سادگی از کنار کار ها و حرفایی که زدن میگذرن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من به این نتیجه رسیدم که خیلی اوقات که روی یکی حساب دوستی و معرفت باز میکنی و فکر میکنی میتونه برات دوست خوب وهمراهی باشه....سخت در اشتباهی و همش یک پوچی محضه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیانت...تنها چیزی هست که این روزها در دوستی ها اتفاق میفته....همش همینه....زیر آب زنی....دورویی....دو رنگی....کثافت کاری....همش همینه....هیچی جوزاین نیست....دیگه خسته شدم از اینکه من به دنبال حقیقت واقعی دوستی ام و هیچ کس اینو نمیفهمه.....خسته شدم از بس توی دل اینو اون دنبال اون دوستی پاک و ساده گشتم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این وقاعا&quot; میگم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;گشتم نبود    نگرد نیست!&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 08:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببخشید...</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>سلام دوستان گلم... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اااا.نزن...نزن بابا....بی شعور نزن....نزن....باو خب وقت نمیشه آپ کنم برو اونور میزنم تو گوشتا!!!نزن!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;(خب این یک توهم فانتزی ای بیش نبود!!!!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب میخوام از دبیر شیمیمون براتون بگم....همونی که گفته بودم ترکه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا این اومد جدول تناوبی مندلیف(که خدا اون ماری کوری رو لعنت کنه!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)*درس بده....یکی از بچه ها رو برد پای تخته و یک آراشی الکترونی براش گشید گفت که اینو سازمان دهی کن....بگو فلزه؟نافلزه؟از این حرفا....این همه رو درست گفت آخرش گفت که نافلزه....در صورتی که فلز بود....یهو کرکوتی(اسمشه...نخند!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;)چشماشو گرد کرد با لحجه ی غلیظ ترکی یهو گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـنا فلز خودتی ها.....بزنم تو فکت بیاد پایین فکت؟!؟!؟!من این همه اینجا زور زدم....تو هنوز میگی نا فلزه؟!؟!؟!این فلزه بابا فلز...!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی منو سمن و راضیه و نائیری....مرده بودیم از خنده....نگین که رفت زیر میز نتونست بیاد بالا.....این با لحجه اینقدر اینا رو تند گفت که ما فقط لحجه ی غلیظشو فهمیدیم.....همین...(ای کاش میتونستم براتون در بیارمش...خیلی باحال میشد اونوقتی!!!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومین مسئله اینکه همون معلم عربیمون که گفتم حامله اس امروز ثابت شد....سمن دوستم اونو با شوهرش جلوی مرکز پزشکی سینا و سونوگرافی ماندگار دیدش...با شوهرش رفتن نشستن توی مطب دست همم گرفتن و عشقولانه و اینا...دیگه اند باحالن دیگه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدشم اینکه دوست صمیمی آبله مرغون شدید گرفته و دیگه تا یک هفته مدرسه نمیاد.....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;من یک هفته تنهام...البته غزاله دوستم که ده ساله باهاشم هستش تا باهام باشه.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه بازم فعلا&quot; همین.....بای تا ها که یه اتفاق تازه بیفته!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*=من و دوستام همیشه هر چی میشه اینو میگیم...تیکه کلاممونه....واسه کامیلو گلژی هم میگیم بعضی وقتا!!!!&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Nov 2008 19:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام سلام سلام</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>سلام به همگي...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول از همه بايد از عليرضاي عزيز تشكر كنم كه خيلي به من لطف داره...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم از تانيا ي عزيز كه هميشه حرفهاي دلمو ميفهمه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و سوم از خداوند بزرگ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا بريم سر يك موضوع مهم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب از اونجايي كه همهي دوستان ميدونن ما در سال دوم دبيرستان يك درس مزخرف و بي معني به اسم آمادگي دفاعي داريم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يك دبير هم داريم كه همونطور كه گفتم اسمش روائي هست و ما بهش ميگيم رواني كه در يكشنبه ي هفتهي پيش به اين موضوع به طور كامل پي برديم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همون دختر اوسكوله كه بهتون گفتم....اون سر كلاسش به شدت شلوغ ميكرد....يهو سر كلاس داد زد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـساااااااااااكككككككت!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد يهو روشو كرد به سارا عباد و گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـ عباد؟بو نئيشتي كه سن ايلئي سن ها؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واي كلاس رفت روهوا...يعني رو هوا به طور كامل...وسط درس يهو تركي حرف زد....واي ديگه منو دوستم نايئري مرده بوديم از خنده.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد مارو برد كه تمرين به چپ چپ به راست راست بكنيم.....واي خداوند عالم....اين قدش تا حدود بالاي آرنج منه....وقتي وايميسته دقيقا&quot; منو به ياد لرن و هاردي ميندازه....شديدا&quot; ياد اون چاقه مفتم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه....خودشو قطعه قطعه كرد تا به ما ياد بده به چپ چپ چيه....بعدش يه حركت تو فيلمه بود كه عين هو عشوه خركي با ناز شتري ميموند....يعني قشنگ موهاتو باز كني...بعدشم پريشون كني ...ميشه عشوه خركي به توان دو!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسمش چي بود؟يادم نمياد.....به هر حال و اينا....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هر وقتم منو ميبينه ...مثلا&quot; من به طور كامل ساكتما ولي يهو ميگه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ـخيلي حرف ميزني خانومم...خيلي....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يه چيزي هم راجع به معلم دينيمون بگم....:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خيلي عشقه و خيلي خيلي جيگر و من عاشقشم...فقط...فقط يك مشكل بزرگ داره...اونم اينه كه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ديدين وقتي دي وي دي نگاه ميكني ميزني رو دور تند چجوري ميحرفن؟اين به طور طبيعي همين طوري حرف ميزنه!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يعني طوري شد كه من مجبور بودم بعد از زنگ از راضيه دوستم بپرسم كه كل زنگ چه اتفاقي رخ داد!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معلم هاي فيزيك،ادبيات،زبن فارسي(كه هردشون يك دبير هست!!!)و دينيمون به شدت خوش تيپن....يعني ست ميكنن خيلي خفن.....مثلا&quot; تريپ قهوه اي ميزنه بعد مقنه اش رو هم قهوه اي روشن تر ميذاره كه يك حالت سايه روشن بگيره.....خيلي باحالن....خيلي خيلي خيلي زياد.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال اينا تازه ترين اخبار بودن....همين و بس!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باي به همگي دوستان تا هاي!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2008 20:14:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقیقتی....که در دل دارم!!!</title>
<link>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>سلام دوستان...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید چیزیو بیان کنم...چیزهایی از هم گسسته ولی مهم.....من متنیو امروز خوندم که منو دچار تحول کرد.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شخصی که فکر نمیکردم اینقدر بفمه چیزیو نوشته بود که من تا دو سه دقیقه مبهوت بودم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خوابهای عجیب و نشانه دار زیاد میبینم....خصوصا&quot; در همین اواخر....میدونم معنی خوبی نداره.....اینو میدونم....میبینم که من به سمت قبله می ایستم و همه به قبله پشت میکنن....میبینم مردم برای گرفتن گوشت صف هایی طویل میبندن....صفهایی که تا نا کجا آباد ادامه داره......ولی... برای گوشتهایی کثیف...گوشتهایی پر از چرک و کثافت هایی که با رگ هایی سیاه از اون آویزونه....این خوابها معنی خوبی ندارن....منم شخص قابل اعتمادی رو ندارم که برام معنیش کنه....سمانه خیلی بهم لطف کرد و تا جایی که در توانش بود بهم کمک کردو من از تا آخر زندگیم ازش ممنونم...اما این بهم الهام شده که چیزی قراره اتفاق بیفته که همه گیره و اتفاق خوبی نیست.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من بعد از دیدن این خوابها و یه سری اتفاقات در تحول عظیمی قرار گرفتم....کسی رو در خودم میبینم که اصلا&quot; نمیشناسمش....دیگه نمیخوام بیهوده زندگی کنم....وقتی به گذشته ام فکر میکنم میبینم چقدر راههای پشت سرم عجیب و غیر واقعی به نظر میان.....من با حرفهایی که هم نوعانم میزنن زیاد موافق نیستم...با طرز فکری که دارن زیاد موافق نیستم....میدونین....بعضی وقتا فکر میکنم اهدافی که دوستان نزدیکم دارن مقدار زیادی پوچه...تو خالیه....ولی خب بازم به هر حال برای خودشون اهداف بزرگیه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دفتر خاطراتی دارم که در اون حرفهایی از دلم...هر وقت دلم میگیره میرم و توی اون مینویسمش ....همین روزا وقتی نگاهش کردم دیدم چقدر ازش استفاده کردم و برگهاش داره تموم میشه...با خودم گفتم ما آدمها چقدر نا شکریم....زندگی خوبی داریم ولی سیر مونی نداریم....همیشه فکر آینده رو میکنیم....غافل از اینکه باید امروزمون رو درست بسازیم تا فردامون قشنگ از آب در بیاد....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند هیچ وقت مارو تنها نمیذاره ولی ما فکر میکنیم اون همیشه به ما کم لطفه....یکی از دوستان من از اشخاصی هستش که به خدا اعتقادی نداره....این یعنی دلی سیاه و تاریک....صفحه ای پر از لکه و نا خالصی....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال پیش من در گروه تئاتر بودم یه تئاتر عرفانی بود و شخصی که مربی ما بود ادعای عرفان زیادی داشت...ولی من فهمیدم که اون به شدت آدم موزی و آبزیر کاهیه....همهی مارو به نوعی به طلسم فرمان گرفتو دل هممون رو به دست آورد...ما برای این تئاتر جونمون رو گذاشتیم....ولی اون اصلا&quot; قدر نونست...تنها کاری که میکرد اخر هر اجرا فقط میگفت عالی بود....همین و بس....ولی با این که دل من و نمیدونم شاید چند تای دیگه رو هم شکسته بود اما ما براش از گوشت و پوست مایه گذاشتیم....تا مرحله کشوری هم براش پیش رفتیم اما یکی دیگه از گروه ها با رشوه بالا رفت....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مردم امروزی واقعا&quot; عاطفه ندارن....واقعا&quot;....دل شکستن و مسخره کردن براشون هنره....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من فقط میخواستم همینو بیان کنم...همینو و همینو و همینو.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معذرت میخوام....اگر نظر ندید حق دارید ولی من باید اینو میگفتم!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Oct 2008 16:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=an-sooye-donya&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>an-sooye-donya</dc:creator>
<guid>http://an-sooye-donya.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
