من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....
دریغا که زمان از کف میرود و من میمانم و من میمانم و من...
اما من.... به دنبال مفر و پناهی....برای خودم دلم تنگ است.......که تنها در این تنهایی ها تنهایم..... نه دوستی....نه همراهی.....تنها خداوند است....که فقط میشنود و تو را لایق شنیدن صدای خود نمیداند....... تا به کی بگردم...؟تا به کجا بروم؟ تا کی میشود تنها بود؟...تا به آن لایق دوستی برسم....؟ تا به کی پوچی قلب ها را تحمل کنم؟ قصه دلها کی آغاز میشود؟ تنهایی ها کی تمام میشود؟ صدایم کنید.....تا از اتاقک تنهایی بیرون آیم و نور زیبای آفتاب مهربانی و دوستی را ببینم!!!!! صدایم کنید.... صدایم کنید... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بچه ها ببخشید من همش از درد و رنج حرف میزنم....این روزها خیلی تنهام و نیاز به حرف زدن دارم.... تمام کسانی که فکر میکردم دوستانم هستن...........نبودن.....یعنی دوست واقعی نبودن....من شرمنده ام..... برام دعا کنید اونایی که از ته دل دوسشون دارم....همون قدر دوستم داشته باشند..... من قلبم تنهاست.....نه خودم..... مامانم هعمیشه میگفت بعد از تعیین رشته دوست واقعیتو پیدا میکنی.....اما من فقط فکر کردم که پیدا کردم.....همش یه سراب خالی بود....خالی از هر چیزی....هر چیزی.....هر چیزی ما فکرمیکردیم توشه....و ارزش علاقه رو داره..... هم کلاسی هام....دوستان قدیمیم....همه و همه ......به دنبال آدمهایی میرن که آدم های خوبی نیستن....من اینو میدونم.....اما....اونا افکار غلط خودشونو پیش میگیرن.... دلم برای اون روزهای خوبی دوستانمون تنگ شده....دعا کنید همه ی اونا برای هممون برگردن......
| Design By : Night Skin |

