من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....
دریغا که زمان از کف میرود و من میمانم و من میمانم و من...
ميدوني تك شاخا چي شدن؟!؟!؟!؟ گربه ها موش ها فيل ها... همه حيوانات خوبي بودند اما دوست داشتني تر از همه اسب تك شاخ بود... اما خداوند چند تايي گناه ديد و رنجيد... گفت:"اراده كرده ام باراني فرو فرستم! نوح!به تو خواهم گفت كه چه بايد بكني!!!! برو كشتي بساز! دوتا تمساح بردار و يك جفت غاز! دوتا شتر دو كوهانه و دوتا شامانزه! دوتا گربه!دوتا فيل!دوتا موش! و نوح اسب تك شاخ مرا فراموش نكن!!!" حالا نوح بود و فرمان خداوند... دوتا شتر دوكوهانه...دوتا شامپانزه دوتا گربه...دوتا فيل...دوتا موش.... وقتي نوح كشتي را ساخت...باران شروع شد. او حيوانات را جفت جفت برگزيد. "خداوندا!دوتمساح برداشتم...دو شامپانزه....دوغاز...دو شتر..دو فيل و دو موش و دو گربه....اما خدايا هر چه گشتم تك شاخان را نيافتم...." نوح در باران شديد به بيرون از كشتي نگريست اثري از تك شاخ ها نبود.. تك شاخ ها مخفي شده بودند و بازي ميكردند. در مه سپيده دم لگد پراني ميكردند. آن ها تك شاخاني نادان بودند. بعد بز.مار.فيل و موش همه در جايشان قرار گرفتند و كشتي رو آب لغزيد. موشها جير جير كردند. شير نعره كشيد. همه سوار بودند جز تك شاخ ها! نوح فرياد بر آورد:"درب را ببنديد...باران به درون مي آيد!منميتوانيم منتظر تك شاخ بمانيم!" كشتي بر آب سوار شد. تك شاخ ها از پشت صخره كشتي را يدند و نعره زدند. اما..... دير بود.....آب بالا آمد و آنها را در خود غرق كرد...... براي همين امروز تك شاخي بر روز زمين نميبيني!!!! تمساح ميبيني....غاز ميبيني...شامپانزه ميبيني.....شتر دوكوهانه و يك عالم موش!! گربه...فيل و حيوانات ديگر....اما مطمئنا" از زماني كه متولد شده ايد تك شاخي نديده ايد!!!!
| Design By : Night Skin |


