تبليغاتX
من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....


من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....

دریغا که زمان از کف میرود و من میمانم و من میمانم و من...

سلام دوستان گلم...

اااا.نزن...نزن بابا....بی شعور نزن....نزن....باو خب وقت نمیشه آپ کنم برو اونور میزنم تو گوشتا!!!نزن!!!!(خب این یک توهم فانتزی ای بیش نبود!!!!)

امشب میخوام از دبیر شیمیمون براتون بگم....همونی که گفته بودم ترکه

آقا این اومد جدول تناوبی مندلیف(که خدا اون ماری کوری رو لعنت کنه!!!)*درس بده....یکی از بچه ها رو برد پای تخته و یک آراشی الکترونی براش گشید گفت که اینو سازمان دهی کن....بگو فلزه؟نافلزه؟از این حرفا....این همه رو درست گفت آخرش گفت که نافلزه....در صورتی که فلز بود....یهو کرکوتی(اسمشه...نخند!)چشماشو گرد کرد با لحجه ی غلیظ ترکی یهو گفت:

ـنا فلز خودتی ها.....بزنم تو فکت بیاد پایین فکت؟!؟!؟!من این همه اینجا زور زدم....تو هنوز میگی نا فلزه؟!؟!؟!این فلزه بابا فلز...!!!!!

یعنی منو سمن و راضیه و نائیری....مرده بودیم از خنده....نگین که رفت زیر میز نتونست بیاد بالا.....این با لحجه اینقدر اینا رو تند گفت که ما فقط لحجه ی غلیظشو فهمیدیم.....همین...(ای کاش میتونستم براتون در بیارمش...خیلی باحال میشد اونوقتی!!!)

دومین مسئله اینکه همون معلم عربیمون که گفتم حامله اس امروز ثابت شد....سمن دوستم اونو با شوهرش جلوی مرکز پزشکی سینا و سونوگرافی ماندگار دیدش...با شوهرش رفتن نشستن توی مطب دست همم گرفتن و عشقولانه و اینا...دیگه اند باحالن دیگه....

بعدشم اینکه دوست صمیمی آبله مرغون شدید گرفته و دیگه تا یک هفته مدرسه نمیاد.....من یک هفته تنهام...البته غزاله دوستم که ده ساله باهاشم هستش تا باهام باشه.....

 

دیگه بازم فعلا" همین.....بای تا ها که یه اتفاق تازه بیفته!!!!

*=من و دوستام همیشه هر چی میشه اینو میگیم...تیکه کلاممونه....واسه کامیلو گلژی هم میگیم بعضی وقتا!!!!
 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 23:16 توسط دختر خاموش لب| |

سلام به همگي...

اول از همه بايد از عليرضاي عزيز تشكر كنم كه خيلي به من لطف داره...

دوم از تانيا ي عزيز كه هميشه حرفهاي دلمو ميفهمه....

و سوم از خداوند بزرگ....

حالا بريم سر يك موضوع مهم:

خب از اونجايي كه همهي دوستان ميدونن ما در سال دوم دبيرستان يك درس مزخرف و بي معني به اسم آمادگي دفاعي داريم.....

يك دبير هم داريم كه همونطور كه گفتم اسمش روائي هست و ما بهش ميگيم رواني كه در يكشنبه ي هفتهي پيش به اين موضوع به طور كامل پي برديم....

همون دختر اوسكوله كه بهتون گفتم....اون سر كلاسش به شدت شلوغ ميكرد....يهو سر كلاس داد زد:

ـساااااااااااكككككككت!!!!

بعد يهو روشو كرد به سارا عباد و گفت:

ـ عباد؟بو نئيشتي كه سن ايلئي سن ها؟

واي كلاس رفت روهوا...يعني رو هوا به طور كامل...وسط درس يهو تركي حرف زد....واي ديگه منو دوستم نايئري مرده بوديم از خنده.....

بعد مارو برد كه تمرين به چپ چپ به راست راست بكنيم.....واي خداوند عالم....اين قدش تا حدود بالاي آرنج منه....وقتي وايميسته دقيقا" منو به ياد لرن و هاردي ميندازه....شديدا" ياد اون چاقه مفتم.....

خلاصه....خودشو قطعه قطعه كرد تا به ما ياد بده به چپ چپ چيه....بعدش يه حركت تو فيلمه بود كه عين هو عشوه خركي با ناز شتري ميموند....يعني قشنگ موهاتو باز كني...بعدشم پريشون كني ...ميشه عشوه خركي به توان دو!!!!

اسمش چي بود؟يادم نمياد.....به هر حال و اينا....

بعد هر وقتم منو ميبينه ...مثلا" من به طور كامل ساكتما ولي يهو ميگه:

ـخيلي حرف ميزني خانومم...خيلي....

يه چيزي هم راجع به معلم دينيمون بگم....:

خيلي عشقه و خيلي خيلي جيگر و من عاشقشم...فقط...فقط يك مشكل بزرگ داره...اونم اينه كه:

ديدين وقتي دي وي دي نگاه ميكني ميزني رو دور تند چجوري ميحرفن؟اين به طور طبيعي همين طوري حرف ميزنه!!!!

يعني طوري شد كه من مجبور بودم بعد از زنگ از راضيه دوستم بپرسم كه كل زنگ چه اتفاقي رخ داد!!!!!!

معلم هاي فيزيك،ادبيات،زبن فارسي(كه هردشون يك دبير هست!!!)و دينيمون به شدت خوش تيپن....يعني ست ميكنن خيلي خفن.....مثلا" تريپ قهوه اي ميزنه بعد مقنه اش رو هم قهوه اي روشن تر ميذاره كه يك حالت سايه روشن بگيره.....خيلي باحالن....خيلي خيلي خيلي زياد.....

 

به هر حال اينا تازه ترين اخبار بودن....همين و بس!!!!!

باي به همگي دوستان تا هاي!!!!

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 23:45 توسط دختر خاموش لب| |


Design By : Night Skin