من پرم...از تجربه ی یک احساس جدید.....
دریغا که زمان از کف میرود و من میمانم و من میمانم و من...
باید چیزیو بیان کنم...چیزهایی از هم گسسته ولی مهم.....من متنیو امروز خوندم که منو دچار تحول کرد..... شخصی که فکر نمیکردم اینقدر بفمه چیزیو نوشته بود که من تا دو سه دقیقه مبهوت بودم..... من خوابهای عجیب و نشانه دار زیاد میبینم....خصوصا" در همین اواخر....میدونم معنی خوبی نداره.....اینو میدونم....میبینم که من به سمت قبله می ایستم و همه به قبله پشت میکنن....میبینم مردم برای گرفتن گوشت صف هایی طویل میبندن....صفهایی که تا نا کجا آباد ادامه داره......ولی... برای گوشتهایی کثیف...گوشتهایی پر از چرک و کثافت هایی که با رگ هایی سیاه از اون آویزونه....این خوابها معنی خوبی ندارن....منم شخص قابل اعتمادی رو ندارم که برام معنیش کنه....سمانه خیلی بهم لطف کرد و تا جایی که در توانش بود بهم کمک کردو من از تا آخر زندگیم ازش ممنونم...اما این بهم الهام شده که چیزی قراره اتفاق بیفته که همه گیره و اتفاق خوبی نیست..... من بعد از دیدن این خوابها و یه سری اتفاقات در تحول عظیمی قرار گرفتم....کسی رو در خودم میبینم که اصلا" نمیشناسمش....دیگه نمیخوام بیهوده زندگی کنم....وقتی به گذشته ام فکر میکنم میبینم چقدر راههای پشت سرم عجیب و غیر واقعی به نظر میان.....من با حرفهایی که هم نوعانم میزنن زیاد موافق نیستم...با طرز فکری که دارن زیاد موافق نیستم....میدونین....بعضی وقتا فکر میکنم اهدافی که دوستان نزدیکم دارن مقدار زیادی پوچه...تو خالیه....ولی خب بازم به هر حال برای خودشون اهداف بزرگیه... من دفتر خاطراتی دارم که در اون حرفهایی از دلم...هر وقت دلم میگیره میرم و توی اون مینویسمش ....همین روزا وقتی نگاهش کردم دیدم چقدر ازش استفاده کردم و برگهاش داره تموم میشه...با خودم گفتم ما آدمها چقدر نا شکریم....زندگی خوبی داریم ولی سیر مونی نداریم....همیشه فکر آینده رو میکنیم....غافل از اینکه باید امروزمون رو درست بسازیم تا فردامون قشنگ از آب در بیاد.... خداوند هیچ وقت مارو تنها نمیذاره ولی ما فکر میکنیم اون همیشه به ما کم لطفه....یکی از دوستان من از اشخاصی هستش که به خدا اعتقادی نداره....این یعنی دلی سیاه و تاریک....صفحه ای پر از لکه و نا خالصی.... سال پیش من در گروه تئاتر بودم یه تئاتر عرفانی بود و شخصی که مربی ما بود ادعای عرفان زیادی داشت...ولی من فهمیدم که اون به شدت آدم موزی و آبزیر کاهیه....همهی مارو به نوعی به طلسم فرمان گرفتو دل هممون رو به دست آورد...ما برای این تئاتر جونمون رو گذاشتیم....ولی اون اصلا" قدر نونست...تنها کاری که میکرد اخر هر اجرا فقط میگفت عالی بود....همین و بس....ولی با این که دل من و نمیدونم شاید چند تای دیگه رو هم شکسته بود اما ما براش از گوشت و پوست مایه گذاشتیم....تا مرحله کشوری هم براش پیش رفتیم اما یکی دیگه از گروه ها با رشوه بالا رفت.... مردم امروزی واقعا" عاطفه ندارن....واقعا"....دل شکستن و مسخره کردن براشون هنره.... من فقط میخواستم همینو بیان کنم...همینو و همینو و همینو..... معذرت میخوام....اگر نظر ندید حق دارید ولی من باید اینو میگفتم!!!! خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ شرمنده ما به شدت درس میخونیم.....(الان دماغم از مانیتور بیرون رفت اینم بگم تعداد دفعات ریاضیمون در هفته کمتر شد.... معلم جغرافیا هم اومد سرمون.....به شدت لاته...من گفتم الان این تسبیح میندازه تو کلاس..... ایول...این معلم زیستمون هم همه چیزو ربط میده به این ژسرای تازه به دوران رسیده...مثلا" بحث دی ان ای رو ربط میده به شلوار های آویزون اینا....خیلی باحاله... منم هر چی سر کلاسش بگم هی میگه: ـجان.....ای جان....تو چقدر جیگری!!!! امروز داشت میگفت خیلی کلاستون رو دوست دارم و اینا....خیلی دخترای خوبی هستین.....بعد دقیقا" قبلش اون ناظم بی شعورمون اومد گفت: ـببینین این ۲/۲ چقدر دخترای خوبین....اصن صداشون در نمیاد!!!!(عین این کلاس اول دبستانیا کلاسای دیگه رو واس من مثال میزنه!!!!با بروبچ قرار گذاشتیم اینو آخرین روز مدرسه یه دور حسابی بزنیمش....!!!) بعد من به ناظمی معلم زیستمون گفتم که: ـخانوم همش عین اینبچه ها این کلاسای دیگه رو میزنن تو سر ما...ما دچار بحران روحی شدیم....ما دچار افسردیک زودرس شدیم....ما دچار کاهش اعتماد بنفس شدیم.... ناظمی: ـای جان....بیا خودم از بحران روحی درت بیارم....بیا.....بیا جیگر....بچمه ام دچار بحران روحی شده!!!!( آقا دیروزم فهمیدیم معلم عربیمون حامله اس...بیچاره سنش خیلی زیاد نشون میده....شکسته شده بد مدل....!!!!انسانیا فهمیدن به ما هم گفتن.....!!!! تصمیم گرفتیم اصن اذیتش نکنیم......بچه چپ و چول میشه میندازن تقصیر ما!!! حالا بریم سر اصل مطلب: یه دختره تو کلاس ما هست که به شدت قاطی میباشد.....اسمش سارا عباد و به شدت هم قاطی!!! مثلا:از اول زنگ بهت خیره میشه تا آخر زنگ تفریح....بعدشم الکی بهت میخنده.... ژریروزا بچه ها سر کارش گذاشته بودن....بهش گفتن: ـتو میری بیرون چجوری ارایش میکنی؟ سارا: ـمن اول کرم پودر میزنم....بعد خط لب مشکی میکشم(ته جواد دیگه!!!!)...بعد سایه ی آبی میزنم با خط چشم و خط ابرو.....بعدشم رژ گونه با ماتیک....فقط همین!!!!!(آهان بعد اگر همین نبود دیگه چی بود؟!؟!؟! خلاصه اینکه به شدت سوژه میباشد..... همین دیگه....فعلا" موضوع خاص دیگه ای در دسترس نیست!!!! ببخشید به هر حال اگر خیلی وبلاگمون چرند شده بید!!!!! بای تا های!!! شنبه:ریاضی.فیزیک.هندسه.شیمی بقیه اشو نمیدونم از معلم زیستمون بهتون بگم....خانوم ناظمی!!!!وای وای وای ....خدا نصیب گرگ بیابون نکنه....روز اول که وارد کلاس شد میگه: ـپاشین برین رشتتونو تغیر بدین....تجربی بدرتون نمیخوره....برین انسانی...برین ریاضی....زیست امسالتون سخته....نمیکشین!!!!! اتفاقا" ما میکشیم.....پاش بیفته همچی میکشیم......حشیش...تریاک...بعضی وقتا هم نقاشی!!!! بعد من بدبخت سر کلاسش یه سوالی پرسیدم....خب خوب نفهمیده بودم....اصن سوالش جالب نبود!!!!!آبرومو جلوی هرچی بچه ی سوسول و لات و غریبه برد!!!!مـــــــــــــــــااااااااامـــــــــــــــااااااان.... بعدش از معلم ریاضیمون....همون رجبعلی...چیزه نه...یعنی گنجعلی....البته بچه ها بهش جنگلی هم میگن!!! وای وای وای.....اصن یه درسو نداده میره سر درس بعدی....ای خدا....مثلا" فاصله و بازه هارو درس میده بعد میپره سر تعیین علامت....بعد امتحان میگیره....بعدش که نمرمون کم میشه: ـشما اصن درس نمیخونین ها....نمیشه اینطوری ها...درس بخونین ها.....خیلی بده ها....اینطوری نمیشه ها!!!! بابا ولمون کن دیه!!!!!رسوا کردی مارو!!!! خب حالا بریم سر معلم شیمی....آی آقا ترک...ترک ترک ترک.....ترکی که نگو و نپرس همچیزو با لحجه ی غلیظ ترکی میگه...وی وای ..وقتی میخواد واکنش هارو توضیح بده خیلی کرکره!!!هی هم میگه:انگونه میباشد...اینگونه میباشد.....هی میباشد میباشد....لوله ی پرتوی کاتدی گرد میباشد!!!! دبیر آمادگی دفاعی:اسمش روائی هست ولی ما بهش میگیم روانی!!!! دبیر ادبیات و زبان فارسیمونم خیلی کر کره....عین راز بقا میحرفه...عین خودش...راز بقا رو دیدین چطوری حرف میزنن؟!؟!؟!....حیف که نمیتونم اداشو براتون در بیارم...بروبچز مدرسه میدونن من استاد ادا در آوردنم آخه!!!! یه چیز دیگه هم بود.....اینکه من اگر میرفتم ریاضی فیزیک بیشتر از اینی که الان زیست میخونیم زیست میخوندم..... اینم بگم من از دوستان به خاطر این زیست زیست کردن هام یه کتک حسابی خوردم!!! یه چیز دیگه هم اینکه دروس اختصاصیمون فقط شروع شده دروس غیر اختصاصی بجز ادبیات و اینا...همه هنوز شروع هم نشدن....مثل زبان....جغرافیا....دینی....از همینا دیه...اهان امادگی دفاعی( خب دیگه زیادی بوقیدم!!!!خب بای تا آپ بعدی!!!نالیدن از امتحانات!!!! همون طور که همگان میدونن مدارس شروع شده.... منم توی کلاسی که ازش متنفر بودم افتادم....میبینی؟؟!؟!!اصن شانس ما از اولشم گند زده بود.....یه سری بچه ی لوس و ننر و یه سری بچه ی لات و لوت اینا باهم افتادن توی کلاس من...بد بختی اینه سال بعد هم با همین گروه کلاسا میریم بالا...دتا دوستای صمیمیم که رفتن انسانی!!! منو با چند تا از دوستامم که رفتیم تجربی هیچکدوم باهم توی یک کلاس نیوفتادیم.... بعدشم یه مدیری داریم....جوووووون...شیر برنج خدا وکیلی.....خدا وکیلی....خدا وکیلی از این سفت تر و محکم تره.... خلاصه رفتیم پیش شیر برنج جون(!)گفت اله و لله باید توی کلاسای خودتون بمونید...غلط اضافی هم نکنید....... ما هم که مظلوم.....!!!!! خلاصه اصن مدرسمون خیلی بد شده...این ناظم جدیدمون هم خیلی شیر برنجه.... من رضازاده رو بیشتر دوست داشتم....میگم که از اول نافمون رو با تیغ بد شانسی بریدن....بچه باحالای پارسالم همه رفتن ریاضی.... زنگای تفریحمون هم که تا میای قدم از قدم برداری میخوره....یه خانومه هم اومده توی مدرسمون...خیلی اوسکوله...مثلا" داره همینطوری نگات میکنه....بعد یهو جو گیر میشه جیغ بنفش میزنه.....: ـبرو سر کلاست خانوم...برو ببینم....بدو خانومم بعد کافیه که این میگه برو تو کلاس نری.....یهو میزنه به بازوت(من در این راه به شدت مجروح شدم....!!!!چون من معمولا" به حرف ناظمو مدیرو معلمو اینا توجه خاصی ندارم....!!!! جالبه....میگن طبق معدل کلاس بندی کردیم....بعدش میخوای با یه هم معدلی جاتو عوض کنی....میگن:نه خیر...مگه هر کی هرکیه....!!!!!برو کلاست خانومم...!!!!! یه معلم ریاضیی هم داریم....وای وای وای!!!!اسمش....آهان رجبعلی....نه ببخشید...گنجعلی...... بعدشم که طبق معمول برنامه های روزانه در هم برهم و اینا.....اه اه اه...اصن مدرسمون خوب نیستش امسال...برو بچز کلاسم فکر میکنن چه غلطی کردن مثلا" اومدن تجربی....آقا آی خودشونو میگرن....آی خودشونو میگیرن....میکشن آدمو....منم اصن خوشم نمیاد یکی واس من گنده چیزی بکنه بعدشم که....همین دیگه....منتظر آپ بعدی و نالیدن از درسها باشید..!!!!
)![]()
![]()
![]()
)![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(آخه برنامه های اصلیمون نیستن...ولی به احتمال زیاد همینا ثابت میمونه!!!
)![]()
!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
(اصن آخه حالش خیلی خیلی بده!!!)![]()
در هفته چهار روز ریضی داریم....ولی از زیست فقط دوروز فیظ میبریم....
مــــــــــــامـــــــــان....من زیست میخوام.....![]()
![]()
)هم یه دو صحفه درس داد!!!!!![]()
![]()
بقیه هم که همه رفتن ریاضی فیزیک!!!![]()
![]()
![]()
)که ممکنه اصن کبود بشه....!!!!!
!!!!!
!!!!
| Design By : Night Skin |


